!!!

من...
من...
من الان دیگه خودِ خودِ منم!!!!!
هوراااااااااااااااااااااااااااا!!!
تحفه درویش:اول خواندن بعد اندیشیدن آنگاه گوشه چشمی درویش را کفایت کند

من...
من...
من الان دیگه خودِ خودِ منم!!!!!
هوراااااااااااااااااااااااااااا!!!
پسرک خندید
و خدایی هست در این نزدیکی
که به من می نگرد
جوی آبی از آن بالاها از آن دوردست ها جاری است
اندکی آب می طلبم
اندکی آب می طلبم
آن ها گفتند: "می ترسیم."
او گفت: "به لبه ی پرتگاه بیایید."
آن ها آمدند.
آن ها را هل داد و آن ها پرواز کردند.
آقا من چن وقته رو این مدل موهام گیر کردم!!!!خیلی راجع بهش فک کردم!!!!اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که برم از بیخ کوتاه کنم!!!!خب این فکر از اون فکرایی که از پیش مردوده!!!!فکر بعدی این شد که اتو کنم!!!!اما خب اصن دلو دماغ هر روز اتو کردنو ندارم!!!!!تصمیم سوم این شد که به کل دس به سرم نزنم!!!!اناگهان به یاد آوردم آن روزی را که مدل عشوه ای گذاشتم!!!!اصن جون تو من کلا با عشوه تو هر زمینه ای حال می کنم!!!!!خداییش وقتی می بینم تو خیابون یه جوون عشوه ای راه می ره قند تو دلم آب میشه!!بس که این جوونای ایرونی طنازن!!!!در باب مدل عشوه ای باید بگم شما زحمت می کشین یه کم موهاتونو بلند می کنین!!!!به طوری که حداقل یه وجبی بلند شه!!!بعد به طرز خیلی آرومی کلتونو مثه یه طناز مامانی تکون می دین!!!!باور کنین طوری این مدل شما رو جیگر می کنه که حد نداره!!!
نتیجه اخلاقی: از تو عشوه ٬ از اون خوشگله چشمک!